می‌دونم اشتباست. می‌دونممممممممم. می‌دونم نباید تو رابطه برای پسری که دوستش داری مادری کنی. می‌دونم. ولی تاحالا شده یکی رو انقدرررررر دوست داشته باشین که تصور مرتب کردن و تمیز کردن اتاق و خونه‌ش، غذا درست کردن براش، رسوندنش خونه و مراقبش بودن وقتی سیاه مسته، وقتی هنگ‌اوره، وقتی مریضه، در کل رسیدن بهش و spoil کردنش بهت لذذذذذذذت بده؟ از سرویس دادن بهش حس کنی تو دلت یه مشت پروانه دارن پرواز می‌کنن. تاحالا همچین حسی داشتین؟! می‌دونم تهش احتمالا همون شخص همه کارایی که کردی رو می‌گیره به ت*خمش و احتمالا خیانت هم می‌کنه. ولی من هیچوقت نمی‌خوام عوض شم. من همینجوری می‌مونم. بالاخره یکی پیدا می‌شه که قدرمو بدونه. اگه نشد هم اشکالی نداره. من یا یخ و بی‌حسم، یا اگه کسیو دوست دارم اینجوری دوست دارم. همینقدر احمقانه. همینه که هست.

+نمی‌خوام برچسب بذارم برا این پست. دارم خودمو گول می‌زنم که اینارو برا تو ننوشتم.